<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرف های یک آدم جا مانده !</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 10:12:33 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17451</link>
<description>&quot; بی خبر از حرف و حدیث دنیا ، افسون شده بود، افسانه. کهنه و نو به تنش می بافتند، اما هیچ کدام قاعده اش نبود. یا چنان تنگ می گرفتند که سوزن هم ازش نمی گذشت یا چنان گشاد که به تنش زار میزد. اندازه اش را نداشتند. اندازه ی هیچکس دست دیگری نیست، فقط خود آدم است که می تواند قاعده اش را بداند، برود در پستوی تنهایی خودش درون و برون خودش را با سَرانگشت لمس کند بفهمد اندازه اش چیست کیست؟ کجاست؟ همه این را نمی دانند؛ همه این را نمی بندند به کار ، برخی انگشت شمار.</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 10:12:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17451</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ جهانی سوم</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17450</link>
<description>سینمای هومن سیدی رو همیشه دوست داشتم. بیشتر از بازیگریش که همیشه خیلی معمولی بوده. تو کارگردانی تو یه لیگِ دیگه س. اهلِ ریسک و امتحان کردن مسیر های جدید و خلاقانه. نمیدونم چرا این فیلمش رو تا حالا ندیده بودم. با اینکه چند سال گذشته بود. اما دوستش داشتم. فیلم کلا دو قسمت بود. یه نیمه ش که خیلی آروم و معمولی و حتی کسل کننده که آدم رو متعجب می کرد چرا این شکلیه و از نیمه دوم انگار همه چیز مُنفجر میشه ! اون جنون فیلم های سیدی یهو سَر به فلک‌ میکشه.</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 11:35:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17450</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17449</link>
<description>&quot; تقدیر را از ازل بر پیشانی آدم می نویسند، فقط هیچ آدمی سواد خواندنش را ندارد. حتی زمانی که لبخند زنان در آینه به صورت خویش خیره می ماند و آن کلمه های مبهمِ پُف کرده را می خواند باز هم نمی تواند بداند تورنه ای که بالای کوه خوابیده آن ابرهای در هم تفتیده چه توفانی در سر دارد. نه! هیچکس نمی داند فردا که از خواب بیدار شد آیا دنیا همان جور است که او می خواست؟ یا جور دیگر؟ هر چیزی می تواند جور دیگری باشد.</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 09:27:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17449</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17448</link>
<description>&quot; مردم شهر هم عاقل بودند ، هم عاشق ، خوشبختی می خواستند ، شادی و آبادی می خواستند ، سرسبزی و آزادی می خواستند. حاضر بودند هرچی دارند بدهند که عروسی سَر بگیرد ، شهر آباد شود از غم آزاد شود. دروغ هنوز به دنیا نیامده بود. دنیا دنیای راستی بود. &quot; نام تمام مُردگان یحیاست - عباس معروفی</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2026 09:26:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17448</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17447</link>
<description>&quot; آن روزگار افسانه های تلخ مرسوم بود. افسانه ی حیله های یک عجوزه ی جادوگر ،بدجنسی زن پدر، شبهای وحشتِ بی سحر. وقتی مردم سرزمینی بلاروزگار دیده و سختی کشیده باشند، افسانه هاشان تلخ می شود؛ مثلِ قنات.قنات هم یک افسانه است که وقتی سپاهیان اهریمن بلا سرش بیاورند، نَر می شود، تلخ می شود، شَر می شود. قناتِ ماده آبش مثلِ شربت شیرین است، اما وقتی قنات شهری نَر باشد یعنی آبش یا شور است یا خشک و جرعه جرعه یا سپاهیانِ اهریمن خرابش کرده اند، یا مرض بی درمانی دارد که</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 12:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17447</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17446</link>
<description>&quot;– والله دروغ چرا؟ تا قبر آآآ... انگلیسا از ما هم دل پُری دارند... تو جنگ کازرون ما چقدر از این انگلیسا کشتیم! پنداری دیروز بود... با یک ضرب شمشیر سر یک سرهنگشان را انداختیم جلوی پاش... هم‌چی سرش را زدیم که حالیش نشد... کله بی‌تنه رو زمین هم که افتاده بود به اندازه نیم ساعت به ما فحش ناموسی می‌داد و بد و بیراه می‌گفت... ما از ناچاری یک دستمال چپاندیم تو حلقش...&quot; :)) دایی جان ناپلئون - ایرج پزشکزاد</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2026 19:53:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17446</guid>
</item>
<item>
<title>۵/۵/۵</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17445</link>
<description>بماند به یادگار از روز رُندی که تنها زیبایی اش همین رُند بودن بود. در روزگاری که امید به سختی پیدا می شود و تلخی به وفور. همه چیز سخت است و‌ کاری از دست زندگی هم بر نمی آید.</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2026 19:28:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17445</guid>
</item>
<item>
<title>آدم فروش</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17444</link>
<description>دوستش داشتم. یعنی اون حس و حالی که بعد از دیدنش گرفتم و اون طراحی صحنه درجه یک و تصویر کردنِ روزگار خیلی قدیم واقعا حالم و میزون کرد. داستان خیلی خاصی نداشت. اما بسیار دلچسب بود همه چیزش. کارگردانش محمود کلاری بود. یکی از بزرگ ترین و خفن ترین فیلمبردارای سینما که این اولین فیلمش بود که خودش ساخته بود. یه جا گفته بود که این فیلم در واقع خاطرات کودکی خودش بوده که تبدیل به فیلم کرده. و من همش به این فکر می کردم چقدر عاشق این جادوی سینمام.</description>
<pubDate>Sun, 26 Jul 2026 12:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17444</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب های جا مانده ای</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17443</link>
<description>&quot; فرمین گفت: ولی من متعلق به هیچ گروه و دسته‌ای نبوده و نیستم پدر. از نظر من پرچم‌ ها فقط چند پارچه‌ی ژنده‌ی رنگ‌ خورده‌ای هستن که تنها کاری که از دستشون برمی‌آد برانگیختن احساسات فاسد و متعصّب درون بشره. فقط دیدن یکی از اون آدم‌هایی که پرچمی رو به دور خودش پیچیده و در حال قی کردن اشعار حماسی یا به رخ کشیدن علائم و نشان‌ها یا تحویل دادن سخنرانی‌های مضحک ناشی از عقده‌های خودبزرگ‌ پنداریه باعث می‌شود که بلافاصله از اون مکان پا به فرار بگذارم و برم.</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 12:13:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17443</guid>
</item>
<item>
<title>ماریا</title>
<link>https://jamaandeh.blogfa.com/post/17442</link>
<description>تبلیغش و بین این سریالای پلتفرما می دیدم‌. و به خاطر صابر ابر و پانته آ پناهی ها دیدمش. داستان یه خطیه بدون اسپویلش در مورد یه دختر هست که از پل عابر پرت میشه پایین. و حالا آدم های داستان دنبال دلیلش هستن. ایده ی معماییش و دوست داشتم اما فیلمه جون نداشت. اینکه کل فیلم‌ تو محله ای از تهران که همشون بلوچ نشین هستن میگذره هم جالبه. چون اصلا نمیدونستم همچین محله ای تو تهرانم هست. فیلم میخواست تعصبات قومی قبیله ای رو مطرح کنه‌ اما نتونسته بود.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 12:04:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>jamaandeh</dc:creator>
<guid>jamaandeh.blogfa.com/post/17442</guid>
</item>
</channel>
</rss>
