"در سوم سپتامبر 1973 یک مگس آبی قادر به بال زدن با سرعت 70 بال در دقیقه در خیابان سنت وینسنت در مانت مارنری بر روی زمین فرود آمد. در آن لحظه در بالکن رستورانی در همان خیابان باد به طور سحر آمیزی دو لیوان را دور از چشمان دیگران بر روی میز به رقص واداشت. در همان زمان در آپارتمانی در خیابان ترودین پاریس شخصی که از تشییع جنازه بهترین دوستش بر میگشت اسم آن دوست رو از دفترچه تلفنش حذف میکرد. در همان لحظه اسپرمی با یک کروموزوم ایکس متعلق با رافائل پولن در تخمدان همسرش آماندا قرار گرفت…  9 ماه بعد امیلی پولن به دنیا آمد."

فیلم شگفت انگیزی که با این دیالوگ شگفت انگیز شروع شد و یکی از بهترین فیلم هایی که دیده بودم رقم خورد.
امیلی.یا به عبارتی با نام کامل سرنوشت شگفت انگیز امیلی پولن یه فیلم فرانسوی و محصول سال 2001 هست.ژانر کمدی.رمانتیک.فانتزی و کلن یه فیلم دیوانه و از همونایی که من خیلی دوست دارم.
اولین بار که خواستم ببینمش بنا به دلایلی ! خواستم به جای لپ تاپ تو تلویزیون ببینم و به همین دلیل برای اولین بار تو زندگیم خواستم نسخه ی دوبله رو ببینم.چشمت روز بد نبینه.یعنی بالا اوردم از حجم نابود شدن دیالوگ ها تو همون نیم ساعت اول.این چه مسخره بازیه؟ به خط در میون دیالوگ ها دوبله و زیر نویس میشد . خلاصه دیدم نه ! اینطور نمیشه فیلم داره حیف میشه قطع کردم و فرداش بر گشتم به لپ تاپ یار همیشگی خودم و یه زبر نوبس مشتی انداختم پاش و نشستم به دیدن و به خودم قول دادم هیچ وقت نسخه ی دوبله نبینم.شمام نبینین.نصصصف زیبایی های اثر و از بین میبره دوبله.تمام حس و حال اصلی صدای بازیگرا رو میگیره و به نسخه مُرده از فیلم بهت میده.
فیلم با یه تیتراژ فوف العاده شروع میشه که خیلی دوستش داشتم.از همون اول نشون میده فیلم از اون فیلمای دیوونه و خوبه.


و بعد بازی بازیگر اصلی فیلم با اون چهره ی بامزه و چسم های شیطون که خیلی به اون شخصیت می خورد.تو ویکی خوندم که قرار بوده اما واتسون جاش بازی کنه که لحظه ی آخر نشده و چه خوب که نشد. چون این بازیگر که اولین بار بود می دیدمش عااالی بازی کرده بود.
فیلم در مورد امیلی دختر تقریبا گوشه گیر و کاملا معمولی ای هست که دنیاش و با رویاهای خودش می بینه و سعی می کنه زندکی یکنواخت خودش و با رویاهایی که میبینه و فانتزی هایی که میسازه تغییر بده. آخ که چقدر این سوژه عالی بود و درست پرداخته شده بود . از یه جایی امیلی تصمیم میگیره خواسته و ناخواسته به آدما کمک کنه و اونایی که اذیتش می کنن و اذیت کنه.که خب این وسط اتفاق هایی میوفته که باید دید. که این ادم عجیب از نگاه بقیه پدیده ی عاشق شدن و جطوری برای خودش میسازه. آخ که چقدر این قسمت داستان فوق العاده بود.
فیلمی پُر از حال های خوب. انرژی های مثبت و پُر رنگ و شیرین امیلی بی نظیر بود.اینکه سعی میکنه مسیر زندگیش و جوری ببره جلو که خودش دلش میخواد. با حال خوب. با کمک به دیگران.با مهربونی.هرچند شاید این کمی شعاری به تظر بیاد اما با دیدنش قطعا حالت خوب میشه.
اصولا سینمای فرانسه با تمام سینماها متفاوته.دنیاش.نوع حرفاش.تصویر فیلماش و کلن سوژه ی تمام فیلم هایی که من تا حالا از سینما فرانسه دیدم عجیب غریب و در نهایت دوست داشتنی بوده .

چندین صحنه از فیلم و تا همیشه یادم می مونه. اون ویرگی های پدرش که تو ابتدای فیلم نشون میده که چه کارایی دوست داره بکنه. اینکه جعبه ابزارش و بریزه بیرون و دوباره مرتب کنه یا کاغذ دیواری و پاره کنه و عشق کنه. که چقدر شبیه به من بود کارش و جالب اینه تو فیلم از پدر به عنوان یه نوع بیمار روانی یاد میشه :/ :))
یا باز همون ابتدای فیلم که امیلی با دوربینش از ابرا عکس می گیره و ابرا اون شکلی میبینه که خودش میخواد.خرگوش و حیوونای دیگه.فوق العاده بود این سکانسا. این که نشون می داد امیلی آدمیه که به جزیباتی توجه می کنه که بقبه براشون خیییلی بی اهمیته.
و یا اون صحنه ای که دست اون آدم نابینا رو میگیره و براش توضیح میده دور و اطراف چه خبره و چه اتفاق هایی داره میوفته.و از همه مهمتر ابراز علاقه ی امیلی و دوست پسرش تو اوج داستان که جقدر فوق العاده ابراز احساست و عشق دو تا درون گرا رو نشون میده. اینا صحنه هایی که تا همیشه یادم میمونه. 


و .. جدا از امیلی چه شخصیت های درجه یکی ساخته بود فیلم.چقدر همشون و با تموم دیوونگی هاشون ..دیوونگی های منحصر به فردشون دوست داشتم.مخصوصا بیشتر از همه شخصیت لوسین بود که دوستش بودم.چقدر شگفت انگیز بود.عاااشقش شدم :))
راااستی فیلم یه سری موسیقی های دیوونه کننده داره که تا پخش شد دیدم برام چققققدر آشناس.بعد یادم اومد که تلویزیون زرت و زورت از این موسیقی های این فیلم استفاده کرده:)) . موسیقی هاش حرف نداست واقعا.کلی هم دیالوگ های درجه یک ثبت شدنی داست که بعدا به مرور تو وبلاگ پستشون می کنم.

خلاصه که حتما این فیلم و ببین.قطعا یه فیلم درجه یک و با ندیدنش از دست میدی .یه فیلم برای تمام آدم های درون گرا که سخت حرف میزنن و سخت ابراز علاقه می کنن و زندگی عجیب معمولی ای دارن.با این فیلم مثل من رویا و فانتزی ای رو میبینین که مطمنین هیچ وقت در واقعیت اتفاق نخواهد افتاد.اما فانتزیش هم دلنشین و شیرین و نارنجیه.