
کتاب ملکوت کتابی که با این جمله :
" در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد."
شروع بشه نوید یه کتاب طوفانی رو میده.یه کتاب سورئاله فلسفیه شهاب پسند که میره می شینه گوشه ی قلبم.
مواجهه با آقای مودت. مُنشی.مَرد چاق و آقای ناشناس و میم لام و البته دکتر حاتم مواجهه شگفت انگیزی بود. دکتری که همسر ها و و شاگرداش و می کُشت و باهاشون صابون درست می کرد. دکتری که با تزریق سَمی تمام بیمار هاش و می کُشت.تزریقی که می گفت برای طول عمر و قدرت جن سیشون مُفیده.
شگفت انگیز ترین شخصیت این کتاب م.ل هست.بیماری که هر سال به خواست خودش یه تیکه از بدنش رو دکتر حاتم قطع می کرد. و با یه دست راست که ازش باقی مونده بود نوشته ها و خاطراتش و می نوشت !
تنها شخصیت تو کتاب که از مرگ نمی ترسید و این چالشش با دکتر حاتم بود.
و این هایی که گفتم یک درصد از کتاب هم نیست.کتابی که با لایه های زیادی که داره از خداوند و شیطان . آفرینش و مرگ. پوچی دنیا و کلی داستان های فلسفی دیگه میگه که بعد از خوندش باید کلی نقد بخونی تا بفهمی کتاب از چی داشته می گفته...چسبید.اساسی!