آبجی

فیلم آبجی برای من ازون لحاظ حائز اهمیت و تلخ بود که از نزدیک تجربه ی زیستن با آدم هایی شبیه به آبجی رو داشتم.و میدونم چقد نگه داری و زندگی و صبور بودن و درک کردنشون سخته و چقدر صبوری می خواد.خیلی دوسش داشتم.بازیگر شخصیت آبجی عالی بازی کرده بود.و البته که گلاب آدینه ی همیشه درجه یک.آخرشم عالی بود به نظرم.

رهایم کن

نه قسمت سریال رهایم کن و دیدم. اما نمیدونم چرا هنوز من و نگرفته.همه چیز صد خودشه.فیلمبرداری.گریم.بازی بازیگرا.طراحی صحنه. اما داستان همونجور که تو قسمت اول گفتم زیادی لاغره.البته تو این قسمت ۹ که سوژه ی تکراری اما همیشه جذابه عاشق شدن دو براذر از یه دختر کلید خورد با صدای حزن انگیز خواننده ی شکفت انگیز جهان یعنی اقای چاوشی فکر کنم و امیدوارم داستان جون بگیره.چون حیفه واقعا.

( کلیک )

سریال های جا مانده‌ای

فکر کنم پوست شیر اولین سریال پلیسی معمایی خفن ایرانی باشه که تا‌ حالا ساخته شده. سریالی که به قول معروف لحظه های گنگ پیکی بلایندری توش زیاد داره و برای اولین باره واقعیت پلیس رو نشون میده.اینکه پلیس ها همیشه قهرمان و سوپر من نیستن و گاهی هم چند قدم عقب تر از داستان اصلی هستن.
فقط امیدوارم این داستان دنبال قاتل ساحل گشتن به ورطه ی تکرار نیوفته.هی یکی و پیدا کنن و پله پله برن برسن به نفر بعدی ..زیادی کش پیدا کنه خسته کننده میشه.

اپیزود ۴ فصل دوش . سکانس آخرش که کامران تفتی بازی کرده بود چنان ملتهب بود و اون روایتی که از تجا وزش تعریف می کرد روانم و بهم ریخت که واقعا حالم بعدش تا چند ساعتی بد بود.عجب بازی کثافت و خوبی کرده بود تفتی و کلا چقدر همه بازیگرا خوب بازی می کنن تو این سریال...


اسپویل:

قاتل ساحل کیه؟ اگر فرض و بر این بگیریم که ساحل مُرده‌ . و من همچنان معتقدم زندس و نمی خوام رو دست بخورم از اقای کارگردان.البته اعتقادم کمتر شده ولی هنوز پا برجاس.


رضا پروانه و خانومش.سکانس های عاشقانشون چقدر خوب درومده.تنها شخصیتی که نمیشه بهش ظن داشت.از بس که با معرفته.و چقدر من بازی بازیگر خانومش رو دوست دارم.قبلا هم چند تا فیلم و سریال ازش دیدم.خیلی حرفه ای بازی می کنه.با اون ته لهجه ترکیش.

کتاب های جا مانده ای

" من بارها به تو گفته‌ام که اگر کسی ادعا کند جیبش پر از پول است خیلی ساده می‌توان تحقیق کرد و یا به اثبات رساند: کافی است که پول‌ها را در جیبش به صدا دربیاورد – اگر سکه باشد – و یا بیرون بکشد و نشان بدهد و اما آیا ممکن است که کسی قبلش را دربیاورد و به محبوبه‌اش ثابت کند که مالامال از عشق او است؟ "

ملکوت - بهرام صادقی

نمایش تقلبی

بیشتر از موشک های ول شده ی بی ثمر، جنگ نمایشی مضحک ، من از اتفاقی که تو خیابون های شهر میوفته خشمگینم. زامبی های دوباره رها شده.کثافت های متعفن که در حال شکارن دوباره.این بار هار تر از قبل. من از بودن در این کشور غمگینم.

کتاب های جا مانده ای

"مساله برای من باور کردن یا باور نکردن است. نه بودن یا نبودن. زیرا من همیشه بوده‌ام! در همه سفرهایم، پای پیاده، در دل کجاوه‌ها، روی اسب‌ها و درون اتومبیل‌ها، وقتی که برف و بوران جاده‌ها را مسدود می‌کرد، یا آن زمان که از میان درختان گل می‌گذشتم، و آن غروبی که به شهری می‌رسیدیم و به سراغ مهمانخانه‌اش می‌رفتیم یا در سحری که باران بر سرمان می‌ریخت و درِ خانه رعیتی را می‌کوفتیم که پناهمان بدهد، در صبحی که تک و تنها به میدان دهی می‌رسیدیم و از سر چاه آب برمی‌داشتم و می‌خوردم، اگر یکی از زن‌هایم همراهم بود و اگر تنها بودم، همیشه بوده‌ام. یا اگر برایتان ثقیل است جور دیگر بیان می‌کنم: احساس می‌کنم که همیشه می‌توانم باشم."

ملکوت - بهرام صادقی

شهید شهاب

جنگ شه میرم جبهه، خیلی دوست دارم شهید شم ببینم چه شکلیه‌.

کتاب های جا مانده ای

"خانه‌ام را رنگ روغن می‌زنم، صبح‌ها زود از خواب بلند می‌شوم، دندان‌هایم را مرتب مسواک می‌کنم، به این ترتیب قطره ناچیزی می‌شوم در این دریای بزرگ، در این اقیانوس یکسان و یکرنگی که اسمش اجتماع آدم‌ها است. یکی مثل آن‌ها می‌شوم با همان علاقه‌ها و عادات و آداب، هرچند که حقیر و پوچ و احمقانه باشند و با آنکه خودم آن‌ها را صدها بار به مسخره گرفته‌ام. اکنون من میان زمین و آسمان معلق مانده‌ام، تنها هستم و به جایی و کسی تعلق ندارم و این بجای آنکه برایم فخر و غروری بیاورد رنجم می‌دهد. ممکن است حالا افکارم خیلی عالی باشد، آدم واقع‌بینی باشم که همه چیزهای باطل و پوچ را احساس کرده است و ممکن است کسی باشم غیر از میلیون‌ها نفر مردم عادی که مثل حیوان‌ها می‌خورند و می‌نوشند و جماع می‌کنند و می‌میرند. همین‌هاست که عذابم می‌دهد و به نظرم پوچ‌تر و ابلهانه‌تر از هر چیز می‌آید… اما از این پس… من یکی از هزارها خواهم بود… یکی از میلیون‌ها… و در طبقه‌ای جا خواهم گرفت و دیگر آسوده خواهم شد! مثل همان‌ها می‌خورم و می‌نوشم و جماع می‌کنم و زندگی را جدی و واقعی می‌گیرم."

ملکوت - بهرام صادقی

هامون

فیلم هامون از اون دست فیلم‌ هایی بود که تو دنیای بی انتهای فیلم و سینما من ندیده بودمش.به هزار و یک دلیل عمد و غیر عمد. من به عنوان یک فیلم باز معتقد نیستم که باید و حتما فیلم‌ های مهم ایران و جهان را ببینم.من معتقدم در هر برهه ای از عمر و سن و جغرافیایی که توش زیست می کنیم می تونیم به اندوخته ی گنجینه ی پر ازش فیلم ها و کتاب هامون یه اثر بزرگ و شگفت انگیز رو اضافه کنیم.در واقع هر فیلم بزرگی باید تو وقتش اتفاق بیوفته.نه هر موقع.هامون برای من وقتش همون روز بود.در یک روز سرد زمستانی.همراه با قهوه ی داغ.
دو ساعت لذت نه.حض بردم.مهرجویی تو سال ۶۸ فیلم فلسفی ای ساخت که بعد از سی و چند سال هنوز میشه دید و ازش چیزی یاد گرفت‌.فیلم عمیقی که با ریشه های سورئالیستیش لحظات شگفت اتگیزی و می سازه و باز هم میگم که هر بار که به قد عمر فیلم فکر می کنم و حرفایی که تو اون سال زده بیشتر غصه م می گیره که چه مفت کشته شد این نابغه ی سینما.نمیدونم اون سال ها واکنش مردم نسبت به دیدن فیلم چی بوده اما بعید می دونم خیلی ها فهمیذه باشنش تو جامعه ی خیلی بسته ی اون سال ها..
از بازی بازیکر ها نمیگم.که خیلی گفته شذه.که خسروی خوبان اگه هامون نبود فیلم قطعا نباید ساخته میشد تا بیتا فرهی و عزت سینمای ایران که هر سه به همراه کارگردانشون دیگه نیستن‌.


عاشق کتاب هایی که داخل فیلم معرفی شد هستم و اهنگسازی استاد چشم آذر هم شنیدنی بود.از اون فیلم های پر که قطعا باز هم می بینمش‌.

دیالوگ های جا مانده ای

"+قهر نکن دیگه حالا که سه روز با ما حرف نزنی

-من کجا سه روز با تو قهر بودم،تهش دوساعته

+ همین دو ساعت،واسه من سه روزه.."

سریال یاغی

ملکوت | بهرام‌ صادقی

کتاب ملکوت کتابی که با این جمله :

" در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد."

شروع بشه نوید یه کتاب طوفانی رو میده.یه کتاب سورئاله فلسفیه شهاب پسند که میره می شینه گوشه ی قلبم.

مواجهه با آقای مودت. مُنشی.مَرد چاق و آقای ناشناس و میم لام و البته دکتر حاتم مواجهه شگفت انگیزی بود. دکتری که همسر ها و و شاگرداش و می کُشت و باهاشون صابون درست می کرد. دکتری که با تزریق سَمی تمام بیمار هاش و می کُشت.تزریقی که می گفت برای طول عمر و قدرت جن سیشون مُفیده‌.

شگفت انگیز ترین شخصیت این کتاب م.ل هست.بیماری که هر سال به خواست خودش یه تیکه از بدنش رو دکتر حاتم قطع می کرد. و با یه دست راست که ازش باقی مونده بود نوشته ها و خاطراتش و می نوشت !
تنها شخصیت تو کتاب که از مرگ نمی ترسید و این چالشش با دکتر حاتم بود.

و این هایی که گفتم یک درصد از کتاب هم نیست.کتابی که با لایه های زیادی که داره از خداوند و شیطان . آفرینش و مرگ. پوچی دنیا و کلی داستان های فلسفی دیگه میگه که بعد از خوندش باید کلی نقد بخونی تا بفهمی کتاب از چی داشته می گفته...چسبید.اساسی!

داوود نژاد ها

" من شب و روز درس می خونم تا پشت کنکور نمونم..."

یاد اون سریال افتادم که هزار سال پیش فرهادی و‌ خانمش ساخته بودن.شبکه پنج. حتی یاد اون فیلمشم افتادم که سال نود و هفت دیدم. مصائب شیرین.
مرگ هیج وقت آسون نبوده.اما انگاری چند وقتیه دیگه آدم رو تو بهت نمی بره. احتمالا رفته همون بهشتی که پسره تو فیلم مصائب شیرین می گفت.که توش نوشابه داره .بستنی داره.حضرت علی داره.

این ۶ نفر

این ۶ نفر تاریخ معاصر افغانستان و که گوش می دادم.که بعد از هر انقلاب و هر کودتایی که چند ماه و چند سال طول می کشید و هر کس که بر مسند قدرت می نشست یه متن پیروزی تو رادیو می خوند و چند ماه بعد کله پا میشد و دوباره یکی دیگه جاش می نشست و این روند و تکرار می کرد از شدت مضحک بودن این اتفاق خندم می گرفت.خنده ای تلخ تر از زهر. افغانستان شهر دوست داشتنی ای بوده همیشه برام که مثل ایران سرش خیلی دعوا بوده و هر بار هر کسی اومده یه تیکه ازش و به آتیش و خون کشیده و رفته. کشور دوست داشتنی ای که مثل کشور همسایه ش زامبی ها گرفتنش و نمی ذارن نفس بکشه ...

پوست شیر

دو تا نکته ای که تو سریال پوست شیر تو اوج و صد خودش قرار داره یکی پایان های خفن هر اپیزود هست که تو سریال ایرانی نایابه و نکته بعدی هم آهنگسازی این پسر بامداد افشاره.اهنگی که برای لحظات حساس سریال ساخته مو به تن ادم‌ سیخ می کنه و جالبه بگم که اهنگسازی اکثر سریال های درجه یکی که دیدم از رهایم کن تا قورباغه و یاغی مال همین بشره‌.


اون اپیزود اول هم موسیقی بی کلام اهنگ پوست شیر ابی واقعا من و به وجد آورد.

دیالوگ های جا مانده ای

"+اگه بهترین ماشین و هواپیمای دنیا رو هم داشته باشی سوختت درست نباشه،ول معطلی به هیچ جا نمی رسی مخصوصا اونجایی که دلت میخواد.."

سریال یاغی

قدر ۰۳

"یَا مَنْ لا شَرِیکَ لَهُ وَ لا وَزِیرَ یَا مَنْ لا شَبِیهَ [شِبْهَ‏]لَهُ وَ لا نَظِیرَ یَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِیرِ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ یَا مَنْ هُوَ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ یَا مَنْ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ."

رمضان ۰۳

"چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شب‌ها خواب را گشتی اسیر؟
یک شبی بیدار شو دولت بگیر.."

سریال های جا مانده ای

اینکه اکثر بازیگرای مورد علاقم تو سریال پوست شیرن برام خیلی جذابه.هادی حجازی فر و علیرضا کمالی و اقای حسینی‌. فی الواقع یودن تنهاشون تضمین کننده خوب بودنشون نیست.اینکه کارگردان بتونه بازی سهمگین بگیره ازشون شرطه.رفاقت اقای رضا پروانه داره می شینه به قلبم.علیرضا کمالی ازون دسته بازیگراس که خیلی دوست داشتم یه جا بازیه خوبش دیده شه.فکر کنم این سریال همون نقطه ش بوده.
دقت کارگردان و نویسنده به جزییات و خیلی دوست داشتم و تاکییدش رو نشون دادنشون عالیه.


ساحل کشته شد؟ اگه سریال سریاله خوبی باشه با حربه ی سوختن جسدی که چهرش مشخص نیست خواسته بیننده رو دور بزنه و من اگه فهمیدم اون جسد ساحل می تونه نباشه چون فیلم بین حرفه ای هستم.
مهرداد صدیقیان کشتتش؟ اگه سریال سریال خوبی باشه با نشون دادن لحظه ای که صدیقیان تو‌ قسمت اول و تک سکانس اخر و دیالوگ اینکه چتامون و پاک کن خواسته بیننده رو دور بزنه و اگه من این و فهمیدم چون فیلم بین حرفه ای هستم.


امیدوارم حسام درست باشه و سریال برای من همچون نظر عوام الناس سریال خوبی باشد . انشالله.

شب قدر ۰۳

" یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی."

کتاب های جا مانده ای

"یکی از پیشگامان حمایت از ورزش ذهنی دانشمند عصب شناسی به نام شلومو است که معتقد است مغز برای سالم ماندن نیاز به تحریک زیادی دارد. وی در مصاحبه ای با ادوارد پونست در یکی از برنامه های تلویزیونی اسپانیا چنین می گوید: همیشه میان آنچه به صلاح فرد است و آنچه او دوست دارد اختلاف وجود دارد. به همین خاطر افراد مخصوصا افراد مسن تر دوست دارند کارها را همان گونه که عادت دارند انجام دهند. حالا مشکل از انجا شروع می شود که وقتی مغز کاری را از روی عادت همیشگی انجام دهد دیگر نیازی به تلاش و فکر کردن ندارد چون کارها خوب و به سرعت و به صورت خودکار انجام می شوند و اغلب نتایج خوبی هم دارند. این امر باعث تمایل افراد به انجام کارهای روزمره و تکراری میشود. تنها راه جدا شدن از این روزمرگی مواجه کردن مغز با اطلاعات جدید است."

ایکیگای

پوست شیر | شروع

سریال پوست شیر و شروع کردیم.به عنوان اولین سریال سال جدید.که شگفت انگیز شروع کنیم.سال هنری سینمایی رو هم.چقدر همه چیزش درسته.چقدر بازیگراش سهمگین بازی می کنن.سهمگین‌ بازی کردن یه درجه از خوب بازی کردن بالاتره. یعنی جوری بازی کنی و جایی از قلب بیننده رو هدف قرار بدی که بیننده میخکوب شه.قسمت اول و‌ یک ساعت و خورده ای دقیقه رو نفهمیدم چطور گذشت.اتفاقا با این نگاه نشستم که سعی کنم خوشم نیاد و پر بیننده بودنش باعث نشه هرکاری کردن بگن چقدر شگفت انگیز.اما شگفت انگیز شروع شد.استارت سریال های ایرانی اصولا دیر می خوره و‌ برای همینم‌ بود این قسمت و کارگردان یک ساعت و نیم کرده بود.
ببینیم در ادامه چی پیش میاد...

کتاب های جا مانده ای

"هر شخصی یک جوهره ی وجودی یا مابوئی دارد این مابوئی در واقع روح ما و منبع نیروی زندگی ما به حساب میآید که جاودانه بوده و اساس وجودی ما را تشکیل میدهد. گاهی اوقات مابوئی کسی که مُرده است در بدن یک فرد زنده گرفتار می شود. این وضعیت نیاز به مراسمی مذهبی خاص دارد که از طریق آن بتوان مابوئی این فرد را آزاد کرد. این مسئله اغلب زمانی اتفاق میافتند که فرد به طور ناگهانی به خصوص در سن پایین فوت کرده باشد و مابوئی او نخواهد به سرزمین مردگان برود. همچنین مابوئی فرد میتواند از طریق تماس جسمی از فردی به فرد دیگر انتقال پیدا کند. مثلا مادربزرگی که برای نوه ی خود انگشتری به یادگار می گذارد بخشی از مابوئی خود را به او منتقل می کند عکسها هم می توانند وسیله ای برای انتقال مابوئی در میان مردم باشند."

ایکیگای

بی بدن

در اولین شب از فروردین یک هزار و چهارصد و سه به اجبار اما علاقه اولین فیلم سال رو تو سینما استقلال میدون ولیعصر دیدم . اسمش بود بی بدن. با موضوعی از روی یک داستان واقعی . اگه پیگیر اخبار از نوع جنایی پلیسی باشی احتمالا داستان آرمان و غزاله رو شنیدی. اگه شنیده باشی باید بدونی که این فیلم از روی این موضوع ساخته شده و جز بعضی از موارد نسخه ی تصویری اون پرونده هست . که دیدنش یکجور لذت داره . و اگه او پرونده رو در جریان نیستی هم پیشنهاد می کنم فعلا نخونیش و این فیلم و ببینی چون این شکلی باز هم یک جور دیدنش لذت بخش خواهد بود .نویسندش نوییسنده ی فیلم خفن علفزار بود و خواننده ی فیلم هم آقای چاوشی که به عنوان فن این بشر شنیدن صداش تو سینما من و به پرواز دراورده بود. بازی بازیگر ها رو هم خیلی دوست داشتم . از نوید پورفرج با اون اکتا و صدای جذاب گرفته تا شاکردوست و پژمان و سروش صحت . من بعید می دونم اون سکانس رقص سروش رو هیج وقت فراموش کنم ...