ثابت

آدینه

حال و حوصله ی مرثیه سرایی مردم و ندارم . اینکه کم کم آدم ها به صورت غیر مستقیم و سوسکی و با جملات شیک و صورتی از اون روزا میگن و فعالبتشون رو دارن شروع می کنن هم برام مهم نیست . حتی اینکه امروز و نتایج مذاکرات تخ میشون هم چی میشه برام اهمیت نداره . کلا نشستم و فکر می کنم باید چکار کنم . یه کاری. هر کاری.

تکرار

تا چشم‌ میندازی همه چیز تکراری و اسپویل شده. از آدما و طرز فکراشون. تا خبر ها و کلمه ها و جمله ها و داستاناشون.کاش اینجا نبودم. کاش کلا نبودم. دوست داشتم جای جدیدی باشم. با طرز فکر های نو . و آدم هایی که داستان دارن برای گفتن. خبر ها فرق کنه. کلمه ها فرق کنه. و تا چشم کار می کنه زندگی باشه و هدف .

سختی

خیلی سخته اراجیف زامبی ها رو بشنوی و مثل همیشه سگ محلشون کنی و رد شی. یعنی هرچقدر به دموکراسی و ابراز عقاید معتقد باشی بعد اون‌ دو‌روز دیگه نمیشه . یهو یه وبلاگ میاد بالا یه چی میبینم دلم میخواد برم طرف و تیکه تیکه ش کنم.

ما ادامه داریم..

تقریبا یک ماه از کشتار بی رحمانه ی زامبی ها گذشت. آیندگان بدانید و آگاه باشید که این مملکت تو دی ماه ۱۴۰۴ یکی از وحشیانه ترین و غریبانه ترین و‌خون بارترین دو‌ روز تاریخش رو به چشم دید. هنوز بعد یک‌ ماه تو تمام کوچه و خیابون هاش بوی خون میاد.از آزادی و انقلاب تا آریاشهر.خون..خون.. شلیک. مرگ..برج گلدیس. ترس..فریاد.. آتیش... جوون...جووون...گاز اشک‌آور... حمله... دفاع... جنگ...بعد یک‌ ماه هنوز یک قطره اشک از چشمام نیومده. فقط خشم و نفرت که هر روز بیشتر میشه. فقط میخونم و میبینم و مینویسم و نگاه می کنم. خیلی زیاد. خیلی زیاد.تا یک‌ روز. من و تو و همه ی ما شانسی زنده ایم. من و تو و همه ی ما میتونسیم‌ جای آدم هایی باشیم که تو دو روز پر پر شدن. مجبوریم به ادامه دادن و امیدوار بودن. یه روز همه چیز خوب میشه؟‌ امیدوارم. ما هستیم که ببینیم؟ امیدوارم. میشه شبا که میخوابم خیس از عرق و تپش قلب و سرگیجه دیگه پا نشم؟ امیدوارم.

is typing...

دارم فکر می کنم چی باید بنویسم .

ولش کن

خیلی دلم می خواد در مورد این روزای مملکت بنویسم . اما هی دارم جلو خودم و میگیرم . یعنی دیگه حوصله ی با کنایه حرف زدن و به در بگم دیوار بشنوه و اینا ندارم . دیگه اگه چیزی بخوام بگم تمام چیزی که دارم و ندارم و حواله می کنم تو جد و آبادشون . ولی خب . حیفه اینجا . تو کانال شاید بشه بگم .

دلتنگ

مثل تموم این سالا . مثل تموم روزا . تو این روزای مناسبتی دلتنگی برای بابا بیشتر از همیشه میشه . از دیشب دلتنگی از سر تا پام داره بالا میره و نمیدونم چکار کنم و به کی بگم اون حالی که دارمو . دلتنگی کاش نبود . یعنی خب رفتنی ها می رفتن و نورشون تو قلب خاموش میشد و منتظر می موندی تا نوبتت شه برای رفتن خودت . یعنی اون حس فقط یه انتظار بود نه دلی که تنگه . اما هست دیگه . با هیجی هم درست نمیشه . مچاله تر میشی . ساکت تر .. خیلی ساکت تر .

سرما

امدم زیر پتو ولی سرده. تو این زمهریر فقط آدمیزاد میتونه گرمت کنه.

آب طالبی بی نوا

یک پیرمرد جا مانده بودم که به دو دختر نهایت هشت نه ساله زل زده بودم . آب طالبی هایشان را روی میز گذاشته بودن و با انگشت هایشان روی لیوان های آب طالبی ف ا ک نشان میدادن و عکس می گرفتن.احتمالا الان استوری شده است و تقدیم‌ به اکس هایشان کردند.

آبی شیرازی

تهران دو‌ روزه آسمونش آبی شیرازیه. آبی شیرازی صفتی هست که به آسمون آبی خیلی تمییز میدم. بعد از اولین سفرم به شیراز. اولین چیزی که برام شگفت انگیز بود اون آبی شگفت انگیز بود. آبی ای که از پر رنگی زیاد نزدیک‌ به سورمه ای بود.شبیه نقاشی های کودکی.که آسمون و پشت کوه ها رنگ می کردیم. آره آسمون تهران آبی شیرازی بود و هواش پر بود از باد های شدید. هندزفری و تو گوشم محکم کردم و سعی کردم چشمام و‌ ببندم و به هیچ چیز فکر نکنم. به کثیفی دور و بر. به سیاهی آدما.به صدای زامبی ها. اون لحظه مهستی داشت میخوند داره میاد بارون احساس.

غرغرغر

طرف مجرد بود صبح تا شب غر می زد چقدر تنهام بدبختم . افسردم . خاک بر سرم . حالام که شوهر کرده همچنان همون حرف ها رو داره تکرار می کنه . پس فردام بچه دار میشه باز همینا رو میگه . میمیره هم زیر خاک باز غر میزنه . خیلی عجیبه .

بیضایی

تنها فیلمی که ازش دیده بودم سال ۸۰ تو سینما سگ کشی بود. اما به خاطر سن کمم هیچ چیز ازش نمیفهمیدم. کودک عاشق فیلم و سینمای اون سال ها می دونست که کارگردان بزرگی پشت اون فیلمه. لحن فیلم. شبیه هیچ فیلم دیگه نبود. حتی همون سال ها مرگ یزدگرد رو هم خواستم ببینم‌ اما همون دقایق اول فهمیدم برای اون سن و فهم من خیلی سنگینه. از چند وقت پیش بعد از کالکشن فیلم های تقوایی شروع کردیم فیلم های بیضایی رو دیدن. اول مسافران و دیدیم و بعد هم کلاغ. و باقی فیلم هام به صف.هنوز ازشون ننوشتم که دیشب فهمیدم بیضایی هم رفت. فقط یه چیز رو میگم. برای فهمیدنش و بزرگیش پیشنهاد می کنم که فیلم هاش رو شروع کنی به دیدن. اون وقت متوجه میشی چه کارگردان عجیبی بود این مَرد. کارگردانی که اکثر فیلم هاش یا سا نسور شد یا با بدبختی اکران شد. فیلم هاش خیلی جلوتر از زمان خودش بود. طرز فکر و نوع نگاهش. حتی اگه مصاحبه هاش رو هم‌نگاه کنی نوع بیانش دقیقا شبیه فیلم هاش عمیق و غریبه. اون رو هم مثل باقی هم نسل های درجه یکش از بودن تو وطن خسته کردن تا جایی که در غربت رفت.حیف.

یه چیز ترسناک بگم؟ وقتی کالکشن تقوایی رو شروع کردیم به دیدن وسطش تقوایی فوت شد. بعد هم بیضایی رو شروع کردیم اونم وسط دیدنمون فوت کرد.. :/

من عقده ایم کثافت

( کلیک )

یادم اومد تو وبلاگ قبلی سال 86 . ( تو فقط تاریخ ها رو ببین ! قشنگ دارم به ماموت تبدیل میشم) . یه پست نوشته بودم سراسر چرت در مورد شماره تلفن گلزار . حاجی هنوزم برای شماره تلفنش از سرچ گوگل میرن تو اون وبلاگم . چرا همچین پستی تو اون جا نوشته بودم؟ ک- خل بودم .

چشم ضعیف ها

( کلیک )

مثل اون آنالیزی که تو کانال گذاشتم . این پست شی با هی که سال 96 نوشتم . ( کلیک ) یکی از پُر بیننده ترین پست های وبلاگی هست. یعنی اگر هر پستم ده تا بازدید داشته باشه اون هر روز صد تا بازدید داره ! همه از سرچ گوگل پیداش می کنن . کافیه تو گوگل سرچ کنی شی با هی اولین چیز که بالا میاد منم . حالا این که خیلی بده به کنار . ولی چیزی که کله م رو گچی کرده بعد این کامنت فکر به این موضوعه که اکثر اینایی که به خاطر پست وارد وبلاگ میشن به خاطر اینه که یاده ج ق های دوران نوجوانیشون افتادن قبلش . و این بده . خیلی بده !

اسرار گنج دره جنی

فیلم اسرار گنج دره جنی رو دیدم. فیلمی جسور از ابراهیم گلستان که با زبان طنز سیاه درباره‌ی وسوسه‌ی ثروت و قدرت حرف می‌زنه. داستان در مورد یک دهقان ساده س که به‌طور اتفاقی به گنجی بزرگ می‌رسه اما این گنج به‌ جای خوشبختی، کم‌کم باعث طمع، جنون و فروپاشی زندگی خودش و اطرافیانش می‌شه.
فیلم در واقع یک تمثیل تنده.یک‌ تمثیل که چه عرض کنم. پر از نماد های مختلف. خوندم که خیلی‌ها گنج رو نمادی از ثروت نفت می‌دونن و فیلم رو نقدی صریح به جامعه تو اون زمان می‌بینن.در واقع فیلم پر از نقد به جشن های شاهنشاهی بوده. بازی پرویز صیاد درخشان و موندگاره و فضای اغراق‌ شده و عجیب فیلم کاملا عمدیه تا مخاطب رو معذب و وادار به فکر کنه. کاش فقط کمی صدای فیلم خوب تر بود.
فیلم بعد از چند روز اکران توقیف شد و جزو فیلم های پر از حاشیه ی تاریخ سینما هست.

خود درگیری

جدیدا هر پستی می نویسم پاک می کنم . حال و حوصله ی حرف زدن با شما رو ندارم . سعی می کنم در نطرتون نگیرم . نگاتونم نکنم . انگار حواسم بهتون نیست .

مرجعت کیه؟

روز خوبی داشته باشین .

( کلیک )

زمستون

زمستون اومدنی مبارک. امیدوارم هر روزش برف بیاد. سفید بشه همه جا. از سیاهیا. از غما. از زامبی ها.

بهونه

ولی خیلی عجیبه. به عنوان یه آدم هزار ساله که دو تا پیرهن از تو بیشتر جر دادم و تو دره های زندگی شنا کردم و تو ارتفاعش دستام و باز کردم و چشمامو بستم آدم ها با تمام پیچیدگی هایی که دارن یک سری اخلاق های کپی پیستی هم انگار همراهشون هست. یعنی از یه جایی به بعد که تو می فهمی منظور این رفتاراش چیه یه لبخند غم انگیز میاد رو‌ صورتت. بدی هزار سال زندگی کردن هم میتونه همین باشه. یه سری از رفتارا برات اسپویله.

شب های روشن | داستایفسکی

متاسفانه این اثر از داستایفسکی بزرگ هم برام شگفت انگیز نبود. یعنی خب خوب بود اما فکر می کردم خیلی ! خوب تر باشه. فیلم شب های روشن فرزاد موتمن که هزار بار دیدمش بیشتر برام لذت بخش بود تا اثر اصلیش.

و اینکه

عاشق ها در تمام داستان های جهان خیلی گناه دارن. به خدا

آدم خوب

دیشب خواب دیدم آدم خوبیم. کلی سند و مدرک هم موجود بود برای اثبات این خوب بودن. اما متاسفانه صبح که از خواب پاشدم تمام دلایل یادم رفت.

روز مادر مبارک باد

روز مادر مبارک باد. امروز با رسبدن هواپز روز مادر به پایان رسید. از فردا فقط سلام به غذاهای رژیمی. اون ذوق و خنده ی امشبت رو با تمام دنیا و متعلقاتش عوض نمی کنم حاج خانم.

قانل فراری

اگه امروز پیک تیپاکس نیاد فردا اسم من و به عنوان قاتل در روزنامه های کثیرالنتشار خواهید خواند . عکس آخری پروفایلم و بهشون بدین برای انتشار .

دعا

مادر یکی از عزیزانم که مثل مادر خودم دوستش دارم درگیر بیماری شده. تویی که اینجارو این پست و می خونی اگه تونستی یه دعا و یه حال خوب و هرچی که دوست داشتی بفرست پیش خدا و کائنات برای درمان و حال خوبی که زود به دست بیاره. مشتی هستین. دمتونم گرم. بوس هوایی بر یک یکتون.

House of Dragons

سریال House of dragons رو دیدیم. به یاد دورانی که گیم اف ترونز میدیدم و برای هر اپیزودش یه پست کیلومتری می نوشتم. دو فصلش اومده بود و کامل دیدیم. داستانی که بر میگرده به ۲۰۰ سال قبل از گات . روزگار خاندان تارگرین و اتفاق های داخل خاندانشون‌. با دو جین اژده های ترسناک و هیجان انگیز.مخصدگوصا اون جنگ ها و نبردهای هوایی !

اما حقیقت اینکه:

نسبت به گیم آو ترونز ضعیف‌ تر بود و من خیلی دوستش نداشتم.
اون عمق شخصیت‌پردازی، پیچیدگی س یاسی و غافلگیری‌های گات رو نداشت. اون شخصیت های درجه یک گات. دیالوگ های خفن اینجا وجود نداشت. بیشتر شبیه مقدمه‌ای طولانی برای یک جنگ بزرگه که هنوز کامل شروع نشده. و معلوم هم نیست اصلا شروع بشه.

باران تهران

باران می آمد.خدا را شکر.تو پیاده روی دیدمش باران زیاد.صدایش را یادم رفته بود.چه صدای زیبایی داشت.

احساس می کنم وقت باران زلزله نمی آید.البته فقط احساسی است و مثل هر احساسی اساس علمی ندارد.

دیشب باران آمدنی چه کار می کردی؟ من کاری را که قبلِ آمدن باران می کردم ادامه دادم.قبل از باران می خواستم لیوان هایِ چای را آبی بزنم. اما دو دل شدم .با خودم می گفتم بگذار بماند.بگذار چای حلقه سیاهی روی دهانه لیوان ها درست کند.باران تنبلم کرده بود. بعد رفتم و کلی باران خوردم . یارانِ تمییز. کاش باز ببارد و منتظر زییر لفطی نباشد .

او همیشه وقتِ باران سیگار می کشید.سیگار کشیدن را کم کرده بود.سیگار را کرده بود دو سه نخ در روز.آخ که اگر سیگار پیدا نمی کرد وقتِ باران.لعنت می فرستاد به زمین و زمان.حالا کی حال دارد تو تاریکی و باران برود سَرِ کوچه از کیوسک روزنامه فروشی سیگار بگیرد.تازه اگر کیوسک باز باشد!

اوی دیگر اسم دخترش را گذاشته بود باران.دیشب می خواستم بپرسم دخترت وقتِ باران دنیا آمد؟ نپرسیدم.به نظرم سوال بی خودی آمد.

اوی دیگری فکر می کرد زن از یادش می رود.چه فکرِ باطلی.به نظرم زنی که باران دوست دارد از یاد نمی رود.مگر اینکه دیگر باران نیاید.باران می آید.باران اجازه اسب تازی به آفتاب نمی دهد.

فقط دو بار از باران متنفر شدم.یک بارش.همسایه روبرویی عقد کنان دخترش بود.اتاق عقد روبروی بالکنِ خانه مان بود.اما من عروس را نمی دیدم.سایه ها می رفتند.می آمدند.شیشه عرق کرده بود.شیشه به خاطر سرمای کوچه وگرمای داخل اتاقِ عقد بخار گرفته بود. دومی اش وسط تابستان بود . مرداد . وحشتناک ترین خبر عمرم را شنیدم . وقتی خیس باران بودم .

روز مادر

از دیشب تا وقتی که من اعلام کنم روز مادره. چون هنوز کادوی اصلیمون نرسیده. گل و شیرینی و ناهار مورد علاقه ی حاج خانم فقط پیشواز بود. خدا بگم این تیپاکس و چکار کنه. در هر صورت روز مادر مبارک تا هر وقت هوا پزی که حاج خانم خیلی دوست داشت و براش خریدیم برسه. حاج خانم؟ پارسال تو این روز گفتم خیلی نوکرتیم. امسالم میگم بیشتر از پارسال نوکرتیم. بمونی برام .

میگ میگ

نمی فهمم روزا چطوری میگذره. کی صبح میشه کی شب. با سرعت اعحاب انگیز همه چیز داره می گذره. تو میفهمی چطور میگذره؟

شهابِ شیرین

یه کله قند پیدا کردیم. برای خیلی قدیما. فکر کنم بابا خریده بودش.یهو دیدیمش.حتی کیسه ای که کله قند توش بود هم مال فروشگاهی بود که بابا همیشه ازش خرید می کرد. هیچی دیگه نشستم و تمام کله قند و خورد کردم. رو سر و کله م‌ قند نشست. آخرین باری که این صحنه رو دیدم‌ بابا بود که دقیقا چادر حاج خانم رو پهن می کرد و تو دستاش قند ها رو ریز و یک دست خورد می کرد. منم از دور نگاش می کردم. حالا من شدم بابا. بدون فرزندی که نگاهم کنه.