
نشستم دوباره داش آکل و دیدم بلکم بشوره ببره.که برد.یادمه اولین بار که دیده بودمش دلم هوای شیراز و کرده بود.فیلم تو شیراز فیلمبرداری شده بود.همیشه اون سکانسی که داش آکل کنار قفس طوطیش به شاهچراغ نگاه میکنه و از عشقش میگه از حافظه م پاک نمیشه.می گفت کمر مرد و هیجی خم نمی کنه جُز زن . من بودم و یه طوطی . الانم من و یه طوطی . اما نه اون طوطی طوطیه نه من اون داشی.دیدن بازی های بهروز برای هر عشق سینمایی یه کلاس درس و زندگیه.

و البته بازی همیشه خوبه بهمن مفید که کلی فیلم درست درمون بازی کرده و همیشه بازیش زیر سایه ی بازیگرای بزرگ مهجور مونده.
عاشق دیالوگ های نابِ مسعود کیمیاییم.دیالوگ هایی که اونقدر زیبا بود که تو ادبیات ما یه جورایی تبدیل به مثل شدن.مثلا خیلی ها هنوز میگن وقتی یه مرد غم داره یه کوه داره.این و کیمیایی نوشته تو داش آکل.البته باید بدونی که فیلم برداشتی از داستان کوتاه و معروفه صادق هدایته.که هم تو تیتراژ اول و چه تو تیتراژ اخر کیمیایی بهش اشاره می کنه.یه داستان کوتاه از کتاب یه قطره خونه این نویسنده ی بزرگ.
میگن تو سال نود و شیش هم این فیلم و بازسازی کردن با بازیه مهران غفوریان!!!:/ چقدر نمی خوام ببینمش.

این سکانس و دیدم و یاد اون رسمِ قدیم افتادم . که تو شبِ زفاف دختر و پسر اقوام فامیل کله به کله پُشتِ در وا میستادن و نگاه می کردن و گوش می دادن که ببینن اون شب چطور پیش میره ! :)) تا سه روز دختر و پسر تو اتاق رو هم دیگه بودن تا پسر موفق بشه پرده ی دختر رو منهدم کنه . اگه تونست که باید با یه دستمال آغشته به خون دختر خانوم مومد پیش مادر دختر تا ثابت کنه تونسته ! اگه نه هم کلی مسخرش می کردن و می گفتن مَررررد نییست و فلان . خدا رو شکر می کنم این رسم ابلهانه ی احمقانه دیگه از بین رفته ! :)) چیه آخه !