ادم وقتی به سفر می رود .. حالا هر شهری ..یا هر کشوری .. هرچقدر هم بهش خوش گذشته باشد .. هرچقد هم ان سفر.. سفر شگفت انگیزی باشد .. وقتی پا به شهری که در ان به دنیا امده است و زندگی می کند ..شهر زادگاهش .. می گذارد ..حس ارامش و امنیت بهش دست می دهد.. هرجقد هم آن شهر لعنتی باشد ..هرچقد نقطه به نقظه اش را کشف کرده باشی .. هرچقد تهران باشد .. اما شهر خودت هست .. مردمش..هوایش همه انگار آشنا هستند .
قصه ی عادت است؟ قصه ی عشق است؟ قصه هر کوفتی که باشد داستان همین است که گفتم . باور کن .
قصه ی سفر نامه من هم فکر کنم تمام شد . یعنی سعی کردم آن کیفی که کرده بودم را تا جایی که می شود بگویم .نمی دانم چقدرش را منتقل کردم . اما خب همین را بدون سفر بی نظیری بود .اگر چیزی جا مانده بود و نگفتمش .. اگر یادم امد حتما می آیم و می گویمش . سفر نامه ای که جز به جز اش را نوشتم تا بماند یادگاری . برای تو و خودم .
راستی به یُمن حضور یک عزیزی در خانواده کلی غکس و فیلم گرفتیم ..انقدر که می توانیم در گینس ثبتش کنم 3000 عکس در ثانیه .. مثلا..انقدر زیاد است ک احر سفر حالم از عکس و عکاسی بهم خورده بود .
به مرور عکس ها را در اینستاکرام و بعضی هایش را هم اینجا می گذارم.. فعلا که حسش نیست .
+ [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ ] [ جا مانده ]
|