با یه پیاله چیپس و سس خرسی ولو شدم رو زمین و جلو تلویزیون دلم هوس فیلمفارسی کرده بود.خیلی وقت هم بود ندیده بودم.زندگی کردن تو روزگاری که دلم گیره بهش.در نتیجه رضا موتوری و برای بار شونصدم گذاشتم ببینم در این آخر شب دلگیر ته پاییزی.دل تنگ رضا موتوری و عباس قراضه و ممد الکی شده بودم. به قول آقا رضا نمیدونی ننه وقتی آدم تنها میشه به چه چیزایی دل می بنده.و خب متاسفانه بازم بعد هر بار دیدنش آقا رضا نرسید به فرنگیس و اشک ما رو دراورد. چرا ته همه ی قصه ها بعد چند بار دیدن عوض نمیشه؟ کاش رضا می رسید به فرنگیس.اخه اون یه مرد بود یه مرد ... تو اگه عباس قراضه رو دیدی بهش بگو که رضا مرد ...من اینجا در گیر و دار چیپس و سس خرسی و فیلمفارسیامم.تو کجایی؟ گور پدر دل ما...دل تو شاد.دل تو شاد ...

رضا یه جای فیلم  می گفت: نیگا کن! به من می‌گن رضا. من عین اولمم. همیشه هم همین ریختی بودم. به من می‌گن رضا موتوری! می‌فهمی خانم جون؟ اون فرخ خان الان کت ‌بسته تو دیوونه‌ خونه جای منه. به من می‌گن رضا موتوری! رضا دزده! من نمی‌تونم این ریختی مودب باشم. من یه جور دیگه‌ام. اگه می‌شِستم پاک آبروم پیش خودم می‌رفت. به درک که آبروی تو رفت! من اگه یه روز دعوا نمی‌کردم اون روز شب نمی‌شد! قالی رو همچین از تو اتاق نهارخوری بعد مهمونی می‌زدم که برنج داغ‌ داغ روش بود! بعد گذاشتم کنار و شروع کردم از این سینما به اون سینما فیلم ‌بری کردن. اون موقع 10 تا سینما یه فیلم می‌ذاشتن. اما وقتی من باز دو مرتبه رفتم سراغ دزدی که سینماها هر کدومشون تنهایی فیلم نشون می‌دادن...

نیگا کن.به من میگن شهاب.من نمی تونم این ریختی مودب باشم.من نمی تونم از یاد شما منفک بشم...