مردن این روز ها چقدر آسان شده دوستان من.
دو تا از فامیل های تقریبا نزدیک امروز مردند. اولی یک خانواده ی چند نفری بودند که در یک آپارتمان با هم زندگی می کردند.پسر کوچک خانواده به کوچه می رود تا بازی کند و موقع برگشت کرونا را با خودش به خانه می آورد.تمام اعضای خانواده میزبان ویروس می شوند و یکی از اعضای خانواده وظیفه ی درمان بیمار ها را بر عهده می گیرد.همه را خوب می کند خودش بیمار می شود و کمتر از بیست و چهار ساعت نگذشته در بیمارستان می میرد.به این فکر می کنم پسر خانواده تا همیشه شاید خودش را گناهکار بداند حتی بیشتر از کشور چین.احساس می کنم تا پایان کرونا من آدم بی فامیلی در جهان بشوم.
تو رو به خدا مراقب خودت باش . مردن این روز ها خیلی آسان شده است.
یکی دیگر از فامیل هایمان که پیرمرد دوست داشتنی و مهربانی بود نه به خاطر کرونا چند وقتی به دلایلی در بیمارستان بود . خانواده اش نگران و بی تاب. تا حالا عزیزی در بیمارستان داشتی؟ من داشتم.پدرم.در تمام مدتی که در بیمارستان خواب بود هر لحظه با هر صدای زنگ تلفن چند باری در خانه می مردیم و زنده می شدیم.راستش صدای تلفن شده بود صدای مرگ برایم.از صدایش متنفر بودم و بعد از مرگ پدر دیگر از آن تلفن استفاده نکردیم.با پسر این پیرمرد فامیل صحبت می کردم و شب قبل خوشحال بود که دعاهایشان اثر کرده و پدرش خوب شده و از کما برگشته است.اما امروز پدر بر اثر ایست قلبی میمیرد.عجیب است نه؟ همیشه آدم های قبل مرگ حالشان خوب می شود و بعد پایشان را از خط پایان عبور می دهند.انگار که بخواهند آماده بشوند برای حال خوب دائمی شان در آن ور خط.پسرش امروز می گفت پدر در بیمارستان و از پشت شیشه برایش دست تکان داده است . می گفت پدرم از من خداحافظی کرده و من نفهمیدم که این دست تکان دادن برای رفتن است. می دانستی آن هایی که می خواهند بروند از قبل با خبر می شوند؟ مادربزرگم می دانست.خودش می گفت احساس می کنم تمام فامیل های رفته منتظرم هستند که من هم بروم پبششان.حتی یک شب گفت خودم فرشته ی مرگم را دیده ام.
می دانستی تو این روز های ویروسی فامیلی بمیرد حتی نمی توانی بروی ختم و همدردی کنی؟ اصلا می دانستی در این روز های نحس حتی نمیتوانی بیمارستان بروی و پیش عزیز بیمارت بمانی؟ پسر می گفت که پدر بی تاب دیدنمان بود و نمیشد که برویم پیشش.
تو رو به خدا مراقب خودت باش. مردن این روز ها خیلی آسان شده است.