امروز که عین آبشار نیاگارا خون می پاشید رو صورتم با لبخند و درد جلو آینه وایستاده بودم و خودم و‌ می دیدم تو‌ هیبت قهرمان های فیلمفارسی.فهرمان های بازنده ی فیلمفارسی. همونا که تهش یا با موتور مثل مرد وسط بزرگراه زیر بارون چاقو می خوردن و می مردن و یا اونا که وسط حموم عمومی شهر داد میزدن سید کوجایی که حاجیتو کشتن.