خدا این اینستاگرام و لعنت کنه.خدا می دونه چند تا زندگی رو نابود کرده.البته خدا می دونه.منم میدونم.آدم میتونه تعدادش و از اطرافش به دست بیاره.یه جامعه ی آماری کوچیک که بشه بسطش داد به یه جامعه ی بزرگ.البته اینستاگرام فقط یه اسمه.یه برنامه. یه قطره در برابره دریای بزرگ .سیل و حمله ی گسترده ی اطلاعات طبقه بندی شده و نشده به آدم ها. اطلاعاتی که دست میذاره رو با ارزش ترین الماس آدمی.


رویاهاش.


آدم ها رو با رویاهایی آشنا می کنه که واقعیت ندارند.و یا اگه داشته باشند راهی برای رسیدن بهش رو نشون نمی دن. فقط آدم رو برابر یک تصویر مجهول قرار میده که میخوادش، اما نمیدونه چطوری.قدرت تشخیص آدم ها رو ازشون میگیره.یک مسیر جدید با یک رویای فیک جلوش میذاره که بی مزس.عین ک ون خیار.طعم نداره.اما قشنگه.بزرگه.باعث میشه دختر داستان در طول روز از فرط بیکاری و اسکرول کردن منظره ای از خوشبختی وسیع اما بی رمقی رو ببینه که دلش بخواد.اما ندونه چطوری.بدون اینکه باعث شه به خودش و دنیاش نگاه کنه اون تصویر رو از آدم های دنیاش طلب میکنه.از پسر زندگیش.این شکلی میشه که شب پسر از همه جا بی خبر خسته از دو شیفت کار و تلاش، پاش و به خونه که میذاره جلوش از طرف دختر یه لیست از خواستن هایی قرار میگیره که ربطی به خودشون و دنیاشون نداره. دختر فقط می خواد و پسر باید شبیه به غول چراغ جادو براورده کنه.اون ریلز چند ثانیه ای اینستاگرامی رو.اون دنیایی که خیلی رنگیه.خیلی بزرگه.خیلی زیباس و از تمام رویاها و فیلم های و داستان های عاشقانه ای که دختر تا حالا دیده زیباتره.رویایی تره.همون پونزده ثانیه.و اگر براورده نشه سوال دختر اینه؟ چرا نه؟ پس تا کی؟ من اون تصویر و میخوام.اون دنیارو میخوام.اون بکگراند پشت پسر و دخترر و میخوام.حتی اون پسره ی بدنسازی شده رو ..آره.


من مخالف تلاش برای پیشرفت نیستم.من پروردگار کمال خواهیم.امام بلند پروازی.اما از مسیر درست.از جاده ای که خودم و دنیامو توش ببینم.نه از وسط اقیانوسی که هیچ انتهایی نداره.هیچ منبع موثقی وجود نداره ازش که تهش کجاست. این رویا فروشی اینستاگرام باعث میشه عشق و احساس به رتبه های پایین تر بره.چون الان بحث سریع ترین راه به بزرگ ترین تصویره.بی هیچ پلن و نقشه ای میخواد که برسه.اینجاست که همه چیز نابود میشه.به نظرم قدیم ها همه چیزش اورجینال تر بود.هم عشق ها و هم آدمهاش اصیل تر. پدر ها و مادر ها.از همون جامعه ی کوچیک اطراف میشه بهش برسیم و ببینیم این نظرم و.تلاش های به قاعده و رسیدن به تصویر آرمانیشون.تصویری که از هر ریلز چند ثانیه ای طولانی تر و واقعی تر و زیبا تره.اون زمان ها رویاها فروشی نبود.قابل لمس بود.به دست آوردنی بود.تلاش کردنی بود.

می دونی چی میگم؟