چقدر همه دوستان‌‌ زامبی اندیش از آتیش سوزی ایالت متحده میگن. تو کوچه که با سپهر و حسین بازی می کردیم مادر حسین هر وقت می رفت خونه اون و می زدش. من رو توپ می نشستم و کلی غصه می خوردم. اما سپهر می رفت جلو در خونشون و پشت در بسته با صدای دعوای اونا می رقصید. یه بار مادر سپهر ، سپهر و برد خونه و کلی زد . دیدم حسین رفته جلو در خونه سپهرشون و‌ اونم داره می رقصه.با نوای : اوم‌‌ اوم. دیدی دیدی.