آهنگی که بابا دوست داشت و پلی کردم، به قاب عکس بابا که بالای میزمه نگاه می کنم.تو بغلشم، برق تو چشامه، نگاه بابا به منه. اونجا شماله. چالوس.خونه ی بابابزرگ.شهاب در حال دست زدن و خندیدنه. بابا یه دستش ماهی ای که به چوب زده و یه دستش پسر کوچولوش.یه جوری می خندم تو قاب عکس که انگار مطمنم همیشه تو بغل بابام. غریبه با پدیده ی مرگ. همش زندگی و زندگی. روزت مبارک بابا. همیشه تو زندگیم سعی کردم شبیهت باشم. یادم دادی دروغ نگم حتی اگه به ضررم باشه.. یادم دادی محکم باشم.یادم دادی مرد باشم... خیلی تلاش کردم و می کنم. فکر نکنم توش موفق بوده باشم مثل تو. اما تلاشم و کردم. به جون خودم.
+ [ دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ ] [ ] [ جا مانده ]
|