تقریبا یک ماه از کشتار بی رحمانه ی زامبی ها گذشت. آیندگان بدانید و آگاه باشید که این مملکت تو دی ماه ۱۴۰۴ یکی از وحشیانه ترین و غریبانه ترین و‌خون بارترین دو‌ روز تاریخش رو به چشم دید. هنوز بعد یک‌ ماه تو تمام کوچه و خیابون هاش بوی خون میاد.از آزادی و انقلاب تا آریاشهر.خون..خون.. شلیک. مرگ..برج گلدیس. ترس..فریاد.. آتیش... جوون...جووون...گاز اشک‌آور... حمله... دفاع... جنگ...بعد یک‌ ماه هنوز یک قطره اشک از چشمام نیومده. فقط خشم و نفرت که هر روز بیشتر میشه. فقط میخونم و میبینم و مینویسم و نگاه می کنم. خیلی زیاد. خیلی زیاد.تا یک‌ روز. من و تو و همه ی ما شانسی زنده ایم. من و تو و همه ی ما میتونسیم‌ جای آدم هایی باشیم که تو دو روز پر پر شدن. مجبوریم به ادامه دادن و امیدوار بودن. یه روز همه چیز خوب میشه؟‌ امیدوارم. ما هستیم که ببینیم؟ امیدوارم. میشه شبا که میخوابم خیس از عرق و تپش قلب و سرگیجه دیگه پا نشم؟ امیدوارم.