یکی از ویژگی های در این سن بودن که نه دختر دارد نه پسر این است اگر با یک جمعی باشی که همه دارای سر و همسر هستند و تنها مجرد جمع تو باشی نگاه ها به تو تماما فرق می کند.مخصوصا در یک شهر کوچگ هم باشی که تمام فامیل های پدری همه از دم دختر زا هستند و وجود یک پسر میانشان به مانند یک تیکه گوشت میان قفس پر از شیر های گرسنه است . این چند روز دختر های زیادی را می دیدم که از آخرین بازی که دیده بودم تمامشان قدی کشیده بودند و بالغ شده بودند و بر و رویی پیدا کرده بودند و مادر هایشان زیر چشمی اینور آنور دنبال همسر آینده شان می گشتند . یک حاهاییش هم البته جذاب بود هم پر از هیجان و تپش قلب و آن هم زمانی بود که در حال جوجه سیخ کردن در حیاط پُشتی تعریف مادر دختر را یواشکی و اتفاقی بشنوی که می خواهد تو بروی پیششان و دخترشان را بگیری و خیالشان از بابت خوبشخت کردن دخترشان راحت شود . البته این که جطور از خوشبخت کردن دخترشان از طرف من مطمن بودند بماند اما می دانم یکی از خوشمزه ترین جوجه هایی بود که با قلب های نارنجی که بالای سر جوجه ها می ترکید خوردم .