روز آخر هم صبحش رفتیم سمتِ گنجنامه که نشده بود بریم . تو این روز خاله شادونه ! هم اومده بود گنجنامه !:| و خب خیلی شلوغ شده بود . و البته بیشتر مردم . از بچه گرفته تا نره خره سبیل از بنا گوش در رفته ! می رفتن پیش اوشون که باهاش عکس بگیرن و این باعث می شد سمتِ کتبیه و آبشار خلوت تر باشه !! .. و این برای ما خوب بود . جدا از تاسف خوردنش . و همین . بعدش هم رفتیم سمت عباس آباد و جایی که کل همدان زیر پامون بود و بعدش هم برگشتیم سمتِ تهران . این بود انشای من . اگه باز چیزی یادم اومد می نویسم . اما در کل شهر بی نظیر.با هوای فوق العاده .شهری تمییز!!! این برای من خیلی جالب بود که اشغال تو خیابون و پیاده رو هاش نمی دیدم ! .. و مردمی نازنین با لهجه ای جذاب . که البته تو آدرس دادن مثل بیشتر شهرا رو اعصاب بودن ! خوش گذشت . نرفتین برین . خوش میگذره بهتون .
