یه دختره بود تو سینما بهمن از اینا که از این کلاه گیگیلیا میزارن سرشون که رنگیه . جای روسری . یه کاپشن دو برابر خودش و یه کوله پشتی رنگی سه برابر خودش . از این تیریپ لَش لوشا . بین اون همه آدمه دو نفره ی سه نفره ی چار نفره تیپش برام جالب بود . تنها بود . اندازه سه تای خودش خوراکی خریده بود برای فیلم دیدن . موقعی که نشستم رو صندلی . ( می دونستی من همیشهبهترین جای سینما می شینم . وسط . درست . دقیق . بدون اینکه از قبل رزرو کنم جای خوب . چون همیشه از خود سینما می گیرم.ولی خب همیشه بهترن جای سالن نصیبم میشه. زیبا نیست؟) داشتم می گفتم وقتی رو صندلی نشستم کنارم دو تا پسر واینورم دو تا دختر بودن . بعد از چند دقیقه نگهبان اومد و اون دخترارارو بلند کرد چون اشتباه نشسته بودن و همون دختره که گفتم تیپش و اومد کنارم نشست . می گن یه جیز کلفت وقتی از آسمون پرت شه پایین اون میاد صاف میره تو اینجای من .بحث اونه. البته دختره اون چیز کلفت نبود ولی خب حدس زدم قراره لحطاتِ سختی به خاطر خوراکی هایی که داره نصیبم شه . جراغا که خاموش شد کلاهش و برداشت گذاشت توی کوله ش . موهاش و مرتب کرد و از پُشت بست و نشست به فیلم دیدن . البته فیلم نمی دید . یه ربع با گوشیش ور رفت . نیم ساعت انواع اقسام پماد و کرم ضد آفتاب و مهتاب و مالید به خودش . بعد خوراکی ها بود که شروع شد . چُسِ فیل با آب میوه . چیپس با پشمک . وسط های فیلمم یکم خندید و آخراشم فکر کنم خوابید چون تکون نخورد . من اینارو از گوشه ی چشم دیدن . و گرنه در یه فضای هنری زل نمی زنم به کسی . شمام نزن . زشته .
+ [ سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۷ ] [ ] [ جا مانده ]
|