"– والله دروغ چرا؟ تا قبر آآآ... انگلیسا از ما هم دل پُری دارند...
تو جنگ کازرون ما چقدر از این انگلیسا کشتیم! پنداری دیروز بود... با یک ضرب شمشیر سر یک سرهنگشان را انداختیم جلوی پاش... همچی سرش را زدیم که حالیش نشد... کله بیتنه رو زمین هم که افتاده بود به اندازه نیم ساعت به ما فحش ناموسی میداد و بد و بیراه میگفت... ما از ناچاری یک دستمال چپاندیم تو حلقش..."
:))
دایی جان ناپلئون - ایرج پزشکزاد
+ [ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ ] [ جا مانده ]
|