" آن روزگار افسانه های تلخ مرسوم بود. افسانه ی حیله های یک عجوزه ی جادوگر ،بدجنسی زن پدر، شبهای وحشتِ بی سحر. وقتی مردم سرزمینی بلاروزگار دیده و سختی کشیده باشند، افسانه هاشان تلخ می شود؛ مثلِ قنات.قنات هم یک افسانه است که وقتی سپاهیان اهریمن بلا سرش بیاورند، نَر می شود، تلخ می شود، شَر می شود. قناتِ ماده آبش مثلِ شربت شیرین است، اما وقتی قنات شهری نَر باشد یعنی آبش یا شور است یا خشک و جرعه جرعه یا سپاهیانِ اهریمن خرابش کرده اند، یا مرض بی درمانی دارد که نوشیدنی نیست. آنقدر این مریضی اش بالا میگیرد که چهره ی شهر را می افسرد؛ خاک آلود و غمگین و بی لبخند مردم تصمیم می گیرند براش زن بگیرند."
نام تمام مُردگان یحیاست - عباس معروفی
+ [ سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ ] [ ] [ جا مانده ]
|