
+ "خدایا ازت خواهش می کنم عراقی ها و صدام یزید عزیز هر شب بیان تا وضعیت قرمز شه من برم تو پناه گاه دختر همسایمون و ببینم !" :))
فیلمی دوست داشتنی و شریف که به جانِ آدم می نشیند ! این اولین چیزی بود که بعد از اینکه از سینما اومدم بیرون گفتم . راستش اولش که شروع شد مثل همه ی فیلم ها که زود قضاوتشون می کنم گفتم چرا جذبم نمی کنه . اما به مرور فضا . دیالوگ ها و سکانس های بی نظیر من و غرق کرد تو خودش . چقدر خوش ساخت بود این فیلم . فضای دهه پنجاه. شصت فوق العاده کار شده بود . پُر بود از نشونه هایی که اگه با آدمای این دهه به تماشای این فیلم بشینید و عکس العمل هاشون و ببینید متوجه حرفم خواهید شد ! ..
سیامک انضاری فوق العاده . پیمان معادی و لیلا جذاب . مثل همیشه . تا اوایل فیلم گفتم باز هم یه بازی تکراری از لیلا خانوم. اما در ادامه با دلبری و زیبایی بی نظیرش ثابت کرد که باز هم زود قضاوت کردم . این زن بی نظیر و خیلی بازیگره .
فیلمی عاشقانه در بستری از جنگ .درست مثل اسمش . بچه هایِ دهه ی پنجاه .بچه هایی که این روزا تو آغازِ میانسالیشون هستند.بچه هایی که الان ترجیح شون نامه نوشتن به محبوب است.بچه هایی که حرف زدن خیلی بلد نیستند .بچه هایی که هنوز کودکند.بچه هایی که در زمانِ بی عشقی جوانی کردند.وسط قطع شدن های مکرر برق و پناهگاه و جنگ و خونریزی عاشق شدن و عاشق ماندند . مثل پسر بچه ی جذابِ فیلم . به کی بگم منه دهه شصتی این اسارت ها و شکنجه هایی که تو مدرسه نشون می داد و تجربه کردم؟! گچ خوردنا . مستراح ! نوشتن ها . مرگ بر آمریکا های سر صف . دفتر دزدیدن ها . مداد لای انگشت گذاشتن ها . کتک خوردنا . ناظمای عقده ای دیدنا . فوق العاده بود . سکانس های مربوط به مدرسه فوق العاده بود . همونطور که سکانس های زندگی خصوصی میترا و ایرج شگفت انگیز .چقدر خوب معادی این فلسفه ی شعار دادن های بی خود و پوچ و به مسخره گرفته و نشون داده .
فیلم داستان شگفت انگیزی نداره . بیشتر زومش و گذاشته رو محیط رو ساختن . نشونه های اون دهه هارو آفریدن . تیله بازی تو خیابون و گُل کوجیک بازی کردنا . توپ زیر ماشین گیر کردنا و با پا دراوردنا ! من دکترای این کار و داشتم همیشه ! :)) .. و البته این ضعف نیست . به نظرم همین باعث شده که فیلم دلچسب و جذاب بشه و تهش یه لبخند بشینه رو لبات .
فیلم اول داشت . وسط داشت. آخر داشت . وای از آخرش. من همچنان معتقدم کاش اون آخر جور دیگه ای نوشته می شد . مهربون مثل باقی فیلم . اما خب پیمان معادی به عنوان نویسنده و کارگردان فیلم می خواست که شوک بزرگی به تماشاجی بده و بگه که این مهربونی ها . این دوست داشتنی زندگی کردنا تو اون روزگار سختی هایی هم داشته . جیزی به نام جنگ که خیلی می تونست مثل همون پایانش وحشتناک باشه .
در آخر ایده ی فیلم و دوست داشتم . جان گرفتن عشق تو روزگاری که از دو دقیقه بعد خودت خبر نداری. چیزی که فیلم خیلی در موردش حرف می زنه . از زبون لیلای حاتمی . ولی کاش بیشتر به شخصیت های میترا و ایرج می پرداخت پیمان معادی . کاش یه بک گراند قوی تر از گذشته ی این دو شخصیت می داد که اختلافشون خیلی بیشتر آدم و درگیر کنه . تنها نقطه ضعف فیلم و همین میشه دونست .
در هر صورت خیلی چسبید به من . برید ببینید . مطمنم لذت می برید . با کسی برید که کمی از شما قدیمی تر باشه . مطمن باشید بعد فیلم برای تمام سکانس ها کلی خاطره و حرف داره که با شما بزنه . مثل من ..